همين دو بيت انگيزه من را در شناخت قرآن پديد آورد و ساليان بعد كتاب‌هاي وجوه قرآن و لسان‌التّنزيل را تصحيح و منتشر ساختم و هم اكنون در تصحيح و نشر ديوان آن شاعر عارف با قطب علميِ تحقيق و نشر متون حكمي و عرفانيِ دانشگاه اصفهان همكاري دارم.
من همه تقريرات و افادات و افاضات استاد را در هر دو درس يادداشت مي‌كردم كه هنوز از ديدن آن‌ها لذّت مي‌برم. مدّت يك سالِ تحصيلي، روزي چهار ساعت متوالي، نزد او درس خواندم و شب و روز همان درس را تلقين و تكرار كردم و آن يك سال از بهترين سنين عمر من محسوب مي‌شود ــ به‌ويژه آن‌كه شهر مشهد مقدّس در آن روزگار محطّ رحال افاضل و مخيم ارباب فضايل بود. مدرّسان بزرگي همچون: مرحوم حاج‌شيخ‌هاشم قزويني و حاج‌شيخ‌محمّدكاظم دامغاني چراغ تدريس فقه و اصول را روشن نگه مي‌داشتند، و پارسايانِ فاضلي همچون: مرحومان شيخ‌مجتبي قزويني و ميرزاجوادآقاي تهراني از حوزه‌هاي درس اخلاق پاسداري مي‌كردند تا موازنه علم و عمل، در طلاّ ب جوان، پايدار بماند، و واعظان و مذكِّراني همچون: مرحومان شيخ‌مهدي واعظ خراساني (پدر استاد واعظ‌زاده خراساني) و شيخ‌محمود حلبي ــ كه عامّه مردم را به صلاح و سداد راهنمايي مي‌كردند.
مرحوم اديب نيز علم را با عمل توأم مي‌داشت و رفتار و گفتار و حركات و سكنات او خود درسي بود كه به دروس صرف و نحو و بلاغت، جان مي‌بخشيد. بايد بگويم كه ارزش آن‌چه كه او از نجابت و انسانيّت و مناعتِ طبع و بزرگواري و محبّت به من آموخت، به مراتب بيش از مطالب معاني و بيان و بديع در كتابِ مطوّل بود، و اثري كه او با علم و عملِ خود در مدّت يك سال در وجود من گذاشت، در تمام دوران شش‌دهه تعليم و تعلّم، در داخل و خارج، از من جدا نگشت. او وجودش مملوّ از عشق به علم و محبّت به عالم و تشويق متعلّم و علاقه به تعليم بود ــ خداوند باران‌هاي رحمت و مغفرت خود را بر او فرو ريزاناد و او را در بهشت‌هاي برينِ خود ساكن گرداناد.
در مناعت طبع و بزرگواريِ اديب همين بس كه وقتي استاندار و نايب‌التّوليه وقت مي‌خواست ده قطعه زمين از اراضيِ واگذاريِ آستان قدس را به ايشان هديه نمايد، استاد قبول نكرد و فرمود: «من خانه كوچكي دارم و نيازمند زمين نيستم».

يعني: به سليمان بگو كه من توانگر و بي‌نياز هستم جز آن‌كه خداوندِ مال و ثروت نيستم. بايد بداني كه فقرِ واقعي فقر نفس است نه فقر مال.
هر چند شهرت اديب در حوزه علميّه خراسان در ادبِ عربي بود و كتاب‌هاي سيوطي (النّهجه‌المرضيّه في شرح‌الالفيه) و مغني‌اللّبيب عن كتب‌الاîعاريب و شرح بزرگ تلخيص‌المفتاح (مطوّل) را ده‌ها بار تدريس كرده بود، ولي او از حكمت الهي و منطق و نيز تاريخ اسلام و ايران بهره كافي و وافي داشت. به خاطر دارم، بامدادِ يكي از روزهاي جمعه، كه مجلس روضه‌اي در منزل مرحوم‌حاج‌شيخ‌مرتضي شهيديِ عيدگاهي برگزار مي‌شد، و اديب در آن مجلس مرتّبآ حضور مي‌يافت، و حضّارِ مجلس مشكلات و غوامض ادبي و تاريخي را از او سئوال مي‌كردند، به مناسبتي سخن از اوضاع تاريخي و سياسيِ زمانِ حضرت امام‌رضا ــ عليه‌السّلام ــ به ميان آمد. او با احاطه‌اي كه بر كتاب‌هاي تاريخي همچون: طبري و مسعودي و ابن‌اثير و مجاميع و جوامع علمي و ادبي داشت در تحليل و بررسيِ آن زمان دادِ سخن داد كه عارف و عامي را مبهوتِ خود ساخت. در اثناي سخنانِ اديب آشكار مي‌شد كه او كتاب قانونِ ابن‌سينا را خوانده و با روش طبّيِ كهن و كاربرد مفرداتِ ادويه آشنايي كامل دارد ــ چنان‌كه اگر يكي از شاگردان دچار بيماري مي‌شد، او نسخه‌اي را املا مي‌كرد كه نه تنها با آن دارو بلكه با انفاس قدسيّه او طالبان فقير، كه دسترسي به پزشك نداشتند، مداوا مي‌گرديدند. من وقتي حافظه سرشارِ استاد را در حفظ اشعار و روايات و حوادث تاريخي و مطالب لُغوي و صرفي و نحوي و بِلاغي مي‌ديدم اين گمان در من پيدا شد كه داراي نقص در حافظه و نيروي مذكّره (يادآورنده) هستم. روزي شكايتِ اين امر، بر استاد بردم. استاد نسخه‌اي را به من املا كرد كه معجوني مركّب از فلفل سفيد و زعفران و مرّصاف و كُندُر و عسلِ خالص و مواد ديگري از اين دست بود. اتفاقآ اين نسخه را به خطّ استاد در اسنادي كه به من داده شده ديدم كه تصوير آن در بخش «اسناد و عكس‌ها»ي اين زندگي‌نامه ملاحظه مي‌گردد.
من كه مكرّر اندر مكرّر به كشورهاي عربي سفر كرده‌ام و با ادباي بزرگ آن ديار همچون شوقي ضيف (مصر)، شاكر فحّام (سوريه)، صالح العلي (عراق)، عبدالله الطيّب (سودان)، عبدالهادي التّازي (مراكش)، حَمَدجاسر (عربستان سعودي)، عبدالكريم خليفه (اردن) در مجامع علمي و فرهنگستان‌هاي مختلف حشر و نشر داشته‌ام، اديب را جامع‌تر از همه آنان مي‌دانم؛ علي‌رغم آن‌كه زبان مادريِ اديب فارسي بوده و در كشورهاي عربي‌زبان هم اقامت نداشته است.
اين‌كه خيرآباد از روستاهاي نيشابور در قرن سيزدهم هجري اديبِ عربي‌داني همچون استاد اديب را در خود پرورش داده مرا به ياد اديبي از روستايي ديگر از نيشابور به نام احمدبن‌محمّد بشتي خارزنجي كه در قرن پنجم مي‌زيسته مي‌اندازد كه وقتي وارد بغداد شد، دانشمندان بغداد از توانايي او در لغت و ادب عرب در شگفت شدند و گفتند: چه‌گونه اين مردِ خراساني كه هرگز باديه عرب را نديده اديب‌ترين مردمان است؟ خارزنجي گفت: من ميان دو مركز عربيّت يعني بشت و طوس هستم. بي‌جهت نيست كه استاد در قصيده‌اي در ستايش نيشابور مي‌گويد :
عارفت بادا هميشه چون فريدالدّين به نام         مفتي‌ات چون بوالمعالي عالِم گردون‌سرير
صاحبت همچون نظام‌الملك كز عرش بلند         دم به دم آيد ندا از بهر او «نِعâمَالوَزِير»
از آثار مرحوم اديب :
1. ديوان اشعار: ديوان كامل اشعارِ استاد در دسترس قرار نگرفته، ولي برگزيده‌اي از آن تحت عنوان منتخب اشعار اديب نيشابوري (اديب دوم) به‌وسيله فرزندانِ آن مرحوم در مشهد در سال 1380 توسط «نشرِ آهنگِ قلم» چاپ شده است. اين ديوان مشتمل بر قصايد و غزليّات و مثنويّات و قطعات و رباعيّات از آن مرحوم است. او در قصايد از ناصرخسرو قبادياني و سنايي غزنوي، كه مورد علاقه او است، تقليد مي‌كند و بيش‌ترِ توجّه او به مطالب عرفاني و فلسفي و پند و اندرز است. خداشناسي و جهان‌شناسي و انسان‌شناسيِ اديب به‌صورت آشكار از اشعار او هويدا مي‌گردد. مدايح او درباره حضرت رسول (ص) و حضرت عليّبن‌ابي‌طالب (ع) و حضرت ثامن‌الائمّه امام‌رضا (ع) است. او قلمِ خود را در مدح و ستايشِ ارباب بي‌مروّتِ دنيا آلوده نساخته و در طيّ دروسِ خود نيز هميشه به ذكر محامد و مناقب خاندان پيمبر  
مي‌پرداخت و هنگام ياد از مصايب و مِحَن آنان هميشه قطره اشكي در كنار چشمش آشكار مي‌گشت. او در سرودن شعر عربي نيز  داشت و قطعه‌اي در سوگ استادِ خود، مرحوم اديب اوّل، سروده

.2 گوهر دانش:
اين كتاب كه با همّت سيّدمحمّدحسين عرفانيان، يكي از شاگردان استاد، فراهم آمده مشتمل بر مطالب ادبي و تاريخيِ گوناگون است ازجمله تاريخ عرب و عربستان و دوره جاهليّت و كيفيّت لغات و لهجات عربي و واژه‌هاي دخيل و معرّب و طبقات شاعران عرب از اصحاب معلّقات و ويژگي‌هاي شعر امرؤالقيس و نابغه ذبياني و زهيربن ابي‌سلميû و اَعشيû ميمون‌بن‌قيس و لبيدبن‌ربيعه عامري و طرفه‌بن‌عبد و عنتره‌بن‌شدّاد و ديگر شاعران مشهور و نيز اشاره به صنايع و محسّنات شعري و همچنين ساير مطالب و فوايد ادبي. در آغازِ كتاب، اشعاري در وصف استادِ خود مرحوم‌شيخ‌عبدالجواد اديب نيشابوري معروف به اديب اوّل دارد كه در آن به سپاسگزاري از او در به فعليّت‌رساندنِ استعدادهاي شاگردِ خود پرداخته و او را از علوم مختلف بهره‌مند ساخته است ازجمله :

آنگه در نزد بزرگ اوستاد                      ميرِ ادب حضرت عبدالجواد
 با سرِ شوق و شعف آن خوش‌نهاد         دل به رهِ تربيتِ من نهاد
از دل و جان داد مرا پرورش                    يافت زبانم ز بيانش خورِش

گذشته از اين دو كتاب كه به زيور طبع آراسته گرديده از اديب آثار ديگري باقي مانده كه نزد خانواده آن مرحوم موجود است، ازجمله: .1 گوهرنامه اديب كه مشتمل بر مسائل علم عروض و فنّ قافيه است. اين جزوه را استاد از سرِ لطف به من امانت داده بود كه استنساخ كنم و اجازه فرمود كه در روزهاي پنجشنبه آن را در محضر مبارك‌شان قرائت نمايم. 2. تابش جان و بينش روان كه در آن به بررسي برخي از مسائل فلسفي پرداخته است. 3. حديث جان و جانان كه در آن مكنونات قلبي و مكاشفات روحيِ خود را به نظم درآورده است. 4. گوهر تابنده كه در آن نيز مسائل روحاني و مابعدالطّبيعي و اخلاقي را منظوم ساخته است. .5 مجموعه منظومي كه اجزاءِ آن را به نام‌هاي زير ناميده است: يعقوبيّه، سعادت‌نامه، طريقت‌نامه، ستايش‌نامه، آيين‌نامه، آسايش‌نامه، مجمع راز و منبع نياز.
من به پاس محبّتي كه اديب در حق من روا داشته بود و به ياد ايّامي كه از خرمن فضل و دانش او برخوردار مي‌گشتم، در سال 1362 مجموعه مقالاتي را تحت عنوان يادنامه اديب نيشابوري فراهم ساختم كه به‌وسيله مؤسسّه مطالعات اسلامي دانشگاه تهران ــ دانشگاه مك‌گيل چاپ و منتشر گشت و در سال 1379 به‌وسيله انجمن آثار و مفاخر فرهنگي تجديد چاپ گرديد. محتويات اين مجموعه عبارت است از: «پيش‌گفتار»، مهدي محقّق؛ «تصوير استاد»؛ «نمونه‌اي از شعر اديب»؛ «اديب نيشابوري معروف به اديب ثاني»، محمّدرضا حكيمي؛  
«حجّه‌الحقّ شيخ‌محمّدتقي اديب نيشابوري، ويژگي‌ها و خاطرات»، علي‌اكبر الهي خراساني؛ «اديب نيشابوري دوم»، علي موسوي گرمارودي؛ «ترجمه منظوم قصيده لاميّه العجم طغرايي»، محمّد آبادي باويل؛ «منطق بايايي»، جي. اچ. فون‌رايت، ترجمه عبدالحسين آذرنگ؛ «عشرون درهم» در الكتاب سيبويه، م.گ. كارتر، ترجمه احمد آرام؛ «وقف‌نامه‌ها و تاريخ كتابخانه و كتابداري»، نوش‌آفرين انصاري (محقّق)؛ «نقش قافيه در آفرينش معني»، بهاءالدّين خرمشاهي؛ «دو رساله در تحقيق محكومٌ عليه بودنِ حرف»، به كوشش محمّدتقي دانش‌پژوه؛ «شكل‌گيري سبك هندي»، پروفسور عزيز احمد، ترجمه از انگليسي كرامت تفنگدار؛ «ابوحنيفه دينوري گياه‌شناس»، فؤاد سزگين، ترجمه از آلماني عبدالكريم گلشني؛ «ثعالبي نيشابوري و فقه‌اللّغه»، محمّد علوي مقدّم؛ «مدارس علميّه قبل از نظاميّه»، ناجي معروف، ترجمه از عربي، جمال‌الدّين شيرازيان؛ «كتابشناسي»، ماندانا صديق بهزادي؛ «رساله بهراميّه»، ميرسيّدعلي همداني، به اهتمام ميرهاشم محدّث؛ «تأثير اللّغه الفارسيّه في‌اللّغه العربيّه في عهدالرّسول الاكرم (ص)»، مهدي محقّق؛ «آراء الزّمخشري الكلاميّه في تفسير الكشّاف»، محمود فاضل (يزدي مطلق)؛ «الفريده في‌الامثال و الاَداب»، شمس‌المعالي قابوس‌بن‌وشمگير، به تصحيح علي محدّث؛ «پيوست: شرح مختصري از زندگاني استاد و وصيّت‌نامه او»، احمد اديب نيشابوري؛ «تصوير استاد در سال‌هاي آخر زندگي».
اكنون كه خداوند بزرگ اين توفيق را به من ارزاني داشته كه در ده‌سالي كه خدمتگزاري انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به من محوّل گرديده توانستم براي يكصد تن از مفاخر علم و ادب و فرهنگ كشور مراسم يادبود و بزرگداشت برگزار كنم (صدمين بزرگداشت براي مرحوم‌دكترغلامحسين مصاحب است كه به زودي برگزار خواهد شد  ــ  
ان‌شاءالله تعالي) و در اين جريان، نام و ياد استادان حوزه‌ايِ خود را همچون: ميرزامهدي مدرّس آشتياني، ميرزامحمّدعلي مدرّس تبريزي، شيخ‌محمّدتقي آملي، سيّدمحمّدكاظم عصّار، ميرزاابوالحسن شَعراني و استادان دانشگاهيِ خود را همچون: حسينعلي راشد، جلال‌الدّين همايي، احمد بهمنيار، بديع‌الزّمان فروزانفر، دكتر محمّد معين و استادِ درسِ آزادِ خود عبدالحميد بديع‌الزّماني كردستاني را در فضاي روحانيِ اين انجمن، با عظمت و شكوه ياد كرده‌ام، دريغم آمد كه نام و ياد استادِ ديرين و محبوب خود مرحوم شيخ‌محمّدتقي اديب نيشابوري را در اين سلسله جليله نياورم و آن را ختامي مشك‌آگين قرار ندهم.

«انجمن آثار و مفاخر فرهنگي» مفتخر است كه نودونهمين مراسم بزرگداشت خود را به نام و ياد آن اديب توانا و معلّم دانا برگزار مي‌نمايد و محامد و مناقب او را براي دوستداران علم و ادب و فرهنگ بازگو مي‌كند و از خداوند مي‌خواهد كه روح پُرفتوح آن بزرگ‌مرد علم و ادب را غريق رحمت و مغفرت خود بگرداند. بلطفه تعالي و كرمه. 

      مهدي محقّق
 رئيس هيأت مديره
انجمن آثار و مفاخر فرهنگي